برنامه تلويزيونى نود که استثنائاً هفته گذشته چهارشنبه شب پخش شد رويش تأثير گذاشته بود و روز جمعه به بهانه گلکوچيک بازى کردن از خانه بيرون آمده بود و مىخواست به هر نحوى شده در مورد سرباز مصدوم ديدار تيمهاى سپاهان و پرسپوليس اطلاعات جديدى به دست آورد. با صدايى بغضآلود و ناراحت و با لهجه اصفهانى صحبت مىکرد و مىگفت سال آينده به خدمت مقدس سربازى اعزام خواهد شد. جوانى که عذابوجدان گرفته بود و فکر مىکرد در نابينا شدن «محمد احمدي» مقصر است تنها 19 سال سن داشت.
* * *
خبرورزشي؟
بله، بفرماييد.
مىخواستم در مورد آخرين وضعيت محمد احمدى مطلع شوم؟
متأسفانه يک چشم او بينايى کامل را از دست داده و چشم ديگر در صورت بهبود يافتن فقط قادر خواهد بود تا فاصله دو مترى را ببيند.
گريه...
شما با سرباز مصدوم نسبتى داريد؟
باز هم گريه...
دوست شما بوده است؟
نه، فکر مىکنم در نابينا شدن او مقصر هستم!
چرا؟
چون آن روز در ورزشگاه بودم و به اصرار يکى از دوستانم...
دوست شما چه کار کرد؟
نارنجک را در کلاه من جاسازى کرد و در لحظاتى که تماشاگران به سمت هواداران پرسپوليس نارنجک مىزدند من هم تحت تأثير قرار گرفتم و...
يعنى مطمئن هستى که محمد احمدى را تو نابينا کردهاي؟
نه مطمئن نيستم اما چون ضربه دست من ضعيف بود نارنجک نزديک يکى از سربازان خورد و من فقط فرار کردم و چيزى متوجه نشدم.
نمىخواهى خودت را معرفى کنى يا تحويل پليس بدهي؟
نه، مىترسم. چهارشنبه شب وقتى در خانه داشتيم به اتفاق خانواده تلويزيون تماشا مىکرديم پدر و مادرم براى سرباز گريه کردند و از خدا خواستند چشم کسى که اين کار را کرده است کور کند! الان هم به بهانه فوتبال بازى کردن در کوچه بيرون آمدم، باور کنيد شبها اصلاً نمىتوانم بخوابم و هميشه کابوس مىبينم.
به نظر نمىآيد سن و سال زيادى داشته باشي!
متولد سال 67 هستم و سال آينده (1387) بايد خودم را براى اعزام به سربازى معرفى کنم.
اگر به خانواده آن سرباز زنگ بزنم... (بوق ممتد)
متأسفانه در اين لحظه مکالمه تلفنى با جوانى که فکر مىکرد محمد احمدى را نابينا کرده به خاطر محدوديت روزنامه در مکالمه تلفنى بدون اينکه نتيجهاى در بر داشته باشد به پايان رسيد و هر چه منتظر مانديم ديگر تماسى از سوى او گرفته نشد.